لعنت به تو
لعنت به تو
که هیچگاه نمیخواهی آنی باشی که من میخواهم.
و لعنت به
من که نمیتوانم چنان باشم که تو به چنین وضعی کشانده نشوی.
مبرهنتر
از این نیست، که به تو نرسیده توقع آسایش زیر نسیم خنکت داشتن، حماقتی کولیوار
بیش نیست.
ایکاش میشد
با آرزویی جلوی پاره شدن تسمه پروانهات را گرفت!
ای کاش قلبِ
همیشهِ گردانت با شنیدن ساعتها صدای سازم به سوزش میافتاد و برای مشکلات
فرسایشی-برآمده از کار زیادت- راهی غیر از رسیدهگی من پیدا میکرد.
ای کاش
کولرها بر خلاف این امت مانده در گلولایِ حماقت، حرف حساب سرشان میشد.
آهای کولر
با توام.! ممکن است نیم ساعتی بدون سر و صدا خنکم کنی! حالا که حالت موقتا خوب است
میخواهم چند کلامی باتو حرف بزنم.؟ حتما باید بلوا به راه بیاندازی و خنک کنی!؟
نترس، درد
دل شخصی نیست؟ به تو هم مربوط میشود! مگر بیخبری که همه چیز به همه کس مربوط میشود.
لعنت به تو
که .......
کولر...!
متوجه شدی که چند مدت پیش پمپ آبت را از بدنهات جدا کردم و رها، درون مخزن آب گذاشتم
تا سیستم آبرسانیت بهتر انجام شود.
تا حالا
نگاهش کردی تا ببینی برای لیز نخوردنش آجری که نصفش را گج بلعیده روی سرش گذاشتهام.
آن هنگام حتی ذرهای به در هم شکستن شمایل و اسلوب تو فکر نکردم.حتی ثانیهای.
من گرمم
بود. من گرمم بود.
آن دو پیچ
اتصال دهنده شما دو تا-یادت که میآید- هنوز روی ظرفشویی آشپزخانه هستند. سرگردان
و بیخانمان.
بیچارهها یک روز به طمع رفتن در آخرین کشو کابیت و همسایه شدن با سایر آچارآلات
از برای گناهِ ناکرده ابراز ندامت میکنند، روز دیگر برای برگردانده شدن به همان
سوراخهای شوره زدهشان، عربدهکشی بیهمتا بودن سر میدهند.
چند وقتیست
که اینقدر آب ظرفهای شسته و نشسته زیرشان رد شده که بر بستر خود زنگ زدهاند.
آری دوست
خنکِ من. زنگ زدهاند!
میخواهی
بدانی چرا بهشان دست هم نمیِزنم.؟
چون ازشان
خوشم میآید. این پیچها نه برای رفتن به جعبه آچار خوبند و نه بسته شدن در سوراخهای
خالی اتصال تو و پمپ آبت.
گذاشتهام خوب زنگ بزنند.
آخرش را هم نمیدانم!
هر روز نگاهشان میکنم و به طمعِ خام و بچهگانهی همذات پندارانه خودم نیش
خندِ تلخی میزنم.
پیچهات
را گذاشتهام که بشتر و بیشتر زنگ بزنند، یعنی دقیقا برای کاری که هیچ گاه فکرش را
هم نمیکردند که برایش ساخته شده باشند.
چون من این را خواستم.
من خواستم
که آنها زنگ بزنند. همچون خودم که دارم بیشتر و بیشتر زنگ میزنم.
قبل
از شروع، خواهش میکنم چنانچه دو پست قبلی این وبلاگ را درباره دختر ایرانی
نخواندهایید حتما نگاهی اجمالی انداخته و با مقدمهی مکفی این سطور را
مطالعه فرمایید.
در اولین مقالهام با عنوان " از مریم های مقدس دلزده تا شکیراهای شکل نگرفته"
بیپروا و تا آنجا که در توان بود بیطرفانه یک دختر ایرانی را از نقطه
نظر یک پسر ایرانی(یعنی شخص خودم) و با کلی سانسور و هرس کردن، بیان کردم.
نقطه
نظرهای زیادی درباره این مطلب شنیدم و خواندم که متاسفانه هیچ کدام در خور
توجه نبود و نیست. از اتهام به یک نگاه مردسالارانه گرفته تا شلاقهای
دختر زیبارویی که روح مرا چنان آزرده که به شکواییه افتادهام، تا داشتن
نگاه کینه توزانه به دختر ایرانی.
در
مطلب بعد از آن با یک سوال و جواب به پرسشگری با خود نشستم که متاسفانه
باز هم نتوانستم نظر خوانندگان را به اصل مطلب جلب کنم. این بار نه با
شمشیر بلکه با گل استقبال کردند و گفتند: "شما که می تونی به این خوبی فکر کنی و بنویسی, اون پست قبلی چی بود گذاشتی!؟. "
(دریغ و صد دریغ که باز هم مقصود حاصل نشد)
در این مطلب ترجیح دادم بیپرده، بی پروا و صریح و بیمحابا صحبت کنم چرا که جمعیت وبلاگستان و دوستان این وادی را آگاه از "خواندن حدیث مفصل از این مجمل" نیافتم.
تو دختر ایرانی و من پسر ایرانی چونان دو موجود در حال جنگ،کنار هم در حال زیست هستیم.
یک جنگ پنهانی که تنها در قالت تنهایی و رکفکری شخصیست که راز وجودیاش آشکار میشود.
(اصلا منظورم ارتباط پیچیده زناشویی که جهان شمول است، نیست)
آهای پسر ایرانی، با توام:
آیا
همه رندی و زرنگی تو در این نیست که دختر ایرانی را چنان فریب دهی که طاق
باز بر روی تختخوابت به اندازهی مکفی بخوابد.؟بی قید و بند از هر گونه
رابطهایی.بی فکر ازدواج.
اگر دخترک خوابیده، زیباتر باشد احساس زرنگی بیشتری نمیکنی.؟
اگر کم خرجتر باشد احساس برنده بودن به فکرت خطور نمیکند؟
حس غرورت بواسطهی تعداد دخترهای از تیغ گذشتهات را از چه کسی پنهان میکنی؟
کدامین دلیل و توجیه را دستاویز این همه رفتار غلط انداز س ک سیت میکنی؟
اگر مشکلات شدید اقتصادی و وضع موجود مملکت یک طرف دلت را گرفته و زیپ برآمده شدهی شلوارت طرف دیگرش را،راهش این نیست.
راهش این نیست.!به خیلی چیزهای دیگر متهمی که یحتمل خود بیخبری.
تا حالا چند بار باخواهرت درباره آن چه خود نسبت به دختران دیگر فکر میکنی صحبت کردهای.؟
تخیلت
اینقدر شهامت داشته که شما را یاری کند تا سناریویی که برای دوست دخترت
چیدهای را از نگاه پسر دیگری با خواهرت بچینی.؟(بعد از فحاشیت به من،
خواهشا فکر کن)
آیا
تا به حال با خواهرت درباره دوست پسرش سوال کردهای.؟ اگر شهامتش را
نداشتهای همان بهتر که سرت را با پلیاستیشنت گرم کنی و به این فکر کنی
که خواهرت اینقدر پاک است که..........
آهای دختر ایرانی:
غیر
از این نیست که در تلاشی دم این پسرک به زعم خودش زرنگ را به تلهات گیر
بیاندازی و او را به پای خود به هر آنجا که لازم داری بکشانی؟
آبا این زرنگی تو نیست که لیستی داری از تعدادی از پسرهای مورد نظرت که هر چند مدت یکی به آن افزوده و دیگری از آن کاسته میشود؟
آیا این تو نیستی که یا دوستی را برای ازدواج میخواهی یا برای قطع شدن؟؟!!؟؟
آیا این افعال تراکنشی تو نسبت به اعمال ابلهانهی پسرهای ظاهرا زرنگ نیست که باعث وخیمتر شدن بیشتر اوضاع این کارزار شده است.؟
آیا تو پشت نقابهای سنت القا شده از خانوادهات و کامیون رد شدهی مدرنیته بر جسمت، گرفتار نشدهای و دو دل و وامانده نیستی؟
فکر نمیکنی که اگر حق هم با تو باشد و مظلوم کربلای جامعهی مردسالار ایرانی باشی، باید خودت کاری بکنی؟
فکر
میکنی باید همه مشکلات موجود یکجا حل شده و ره هموار گردد تا شما در کمال
آرامش و تانی خاطر، نسبت به اصلاح تمامی تربیتهای غلط القا شده بازنگری
کنی؟
آهای دختر ایرانی، با توام. آهای پسر ایرانی با تو هم هستم.
ما باید با هم حرف بزنیم.
دختر ایرانی و پسر ایرانی به حرف زدن بیپروا دربارهی همه چیز نیاز دارند
از
بکارت و قاعدهگی و جنابت و افکار س ک سیی که عمر طولانی نخواهند داشت اما
عمریست ما را به خود مشغول کردهاند، گرفته تا ته ماندههای افکارمان که
سوتفاهماتش بر کنشهای دیگری چنان گریبانمان را گرفته که تبدیل به دشمان
زیر پوستیمان کرده است.
بگذریم از کعبههای آمالی که از هم سنگر شدن دختر و پسر ایرانی و راه گشا بودنشان برای زندگی طرف مقابل، میتوان تصور کرد و نوشت.
این همهی منظور من از نوشتن این سه مطلب بوده است:
جناب یک
نفر همین اطراف یا وبال سلام.
من خودِ
پرسشگر تو هستم. همان وبالی که همیشه وبالت هست و حتی دست از نقد و پرسشگری تفکرات
خودت بر نمیدارد.
در پست قبلی نقدی نوشته
بودی بر دختران امروزی جامعه ایرانی((از مریم های مقدس دلزده تا شکیراهای شکل نگرفته)) که لازم میبینم بر آن مطلبی بنگارم تا باشد
که حاصل این دو نوشته برق تفکری حداقل برای خودمان دو تا ایجاد کرده باشد. (یعنی منه
وبال پرسشگر و توهه وبال آغازگر)
قبل از هر
چیز برایت بنویسم که موضوع تفکر و شناخت است. اگر فکر میکنی که میخواهم با زیر
سوال بردن شخصیت همجنسهایت صورت مسئله را پاک کنم سخت در اشتباهی.
جناب وبال،
بی شک شما هم قبول دارید که همانطور که بررسی تاریخ و درآوردن چون و چراهای پیدایش
دخترهای امروزی ایرانی میتواند کمک شایانی به قضیه و حل کردن مشکلات احتمالی کند
به همان مقدار هم میتواند باعث بروز دور تسلسلی شود که صد ها سال است همهی جامعهی
ما را به کرختی واداشته است.
پس بیا با
هم به این مبدا برسیم که تا کنون دختر و زنان ایرانی به هر دلیلی اجازه و توانایی
خودبودن و همسنگی و هموزنی شما مردها را نداشتهاند و تا کنون آنطور بودهاند که
شما مردها خواستهاید.
خودتان واقفید که مطلب شما جایی بعد از مبدا مختصات را نشان میدهد و این یعنی
حرکت.
پس میخواهم
بگویم که شما در حال صحبت درباره یک تکاپو و شروع تازه هستید و منو شما
میخواهیم بدون در نظر گرفتن تاریخچه و
دلایل پیدایش دختر امروزی با هم نگاهی به نظرات شما بیندازیم.
از آنجا که
کل تقسیم بندی موجودات بشری تنها به دو گونه محدود زن و مرد انجام میشود تاثیراتی
را که این دو قشر بصورت مستقیم و غیر مستقیم بر اعمال و رفتار یکدیگر دارند غیر
قابل انکار است.
با این
مقدمه اندک اجازه میخواهم که کل جملات یا بهتر بگویم دیدگاهایت را که در مطلبت
آورده بودی به دو دستهی کلی تقسیم کنم:
دسته اول :
افکار و اعمال دختر، که بصورت شخصی و خود ساز شکل میگیرد و ماهیتا خودش میباید
مسئول ایجاد بستر و شرایط مناسب برای تفکراتش باشد
دسته دوم: افکار
و اعمال دختر، که در قبال عکسالعمل مرد شکل میگیرد و نوع فیدبک مرد است که زن را
خواسته یا ناخواسته وادار به انجام یا عدم انجام یک عمل میکند.
لازم است
قبل از ادامه صحبت ذکر کنم که ممکن است برخی از اعمال مورد نظر شما توانایی حضور
در هر دو دسته مذکور را داشته باشند اما به دلیل طولانی شدن بیش از حد مطلب از ریز
شدن و تودرتو رفتن در این مورد خودداری میکنم.
رسیدم به
تقسیم بندی.
1 – جملات
مربوط به دسته اول :
دختری که جدیدا
معتقد شده که میتواند با لباس سفید به خانه بخت برود و با هر لباسی خارج شد.
این موضوع برای دختری که
سالهای سال است به شکلی زندگی کرده که از کودکی به او میاموزند بعد از خانهی
پدری تنها میباید یک خانه و آن هم خانهی شوهر را تجریه کند نه تنها یک نقطه تفکر
خوب بلکن یک دستاورد خوب برای رقم زدن یک نوع جامعه جدید است. در واقع زن با این
تفکرش است که میتواند به راحتی استحکام بنیان خانواده را از پاشنه بچرخاند و بانی
نمود جامعه جدیدی شود.
اگر پس زمینههای مغزت به این
فکر میکنی که آن بیبندوباری و قدرت طلبی بدون مجازاتی که تا کنون برای قشر شما
فراهم بوده، کمی به خطر افتاده است، باید عرض کنم آری.اگر از این قضیه شاکی هستی
باید عرض کنم که شکوه داشتن یکی از حالتهای روحیه زیباست.
دختری که تازه
فهمیده توانایی دارد تا در موقعیت های اجتماعی شرکت کند. درس بخواند، نظر بدهد و
حتی محیط خانواده را به ناهنجاری زن سالاری دچار سازد.(چه در مقام دختر چه
در مقام زن)
نه تنها هیچ جای انتقادی وجود
ندارد بکله جای تشکر دارد که آمار بالای قبول شدگان کنکور سراسری دخترها در این
مطلب آورده شده است.فکر نکنم با عرضه بودن نقد شود. از آنجا که زنهای جامعه تا کنون به شکل زیر
دست واقع شده بودند این گام نیز قدم بزرگی برای یک انقلاب فرهنگی اجتماعیست.
اما این سوال مطرح است که اگر
قرار است این قشر اینقدر به یکباره قدرتمند شود که زنسالاری را سنبل خانواده سازد
پس بهتر است برای آنها کلاه از سر برداری و به فکر نوشتن یک مطلب باشی و همجنسهایت
را به خواندن کتاب و تمرین قوای فکری و
جسمی دعوت کنی تا عقب نمانی.
دختری که تازه
فهمیده که میتواند خدای والدینش را به اطلاعات ننشیند.
دختر ایرانی امروزی
به تازگی فکر کردن را آموخته است اما هنوز فلسفه و جهان بینی مستقلی ندارد. خدا را
اطلاعت میکند. اما خدایی که به زعم خودش خودساخته است. خدایی که از
والدینش و جامعه میگیرد و اندکی شاخ و برگش را هرس میکند و به غرور افتخار
میکند که با عرق جبین جهان بینی کسب کرده است.
شکی وجود ندارد که جهان بینی
یک شخص یا یک طیف انسانهاست که کمیت و کیفیت زندگی آنها را شکل میدهد و تفکر و
نگاه آنها را برای ارائه، ارزش گذاری میکند. اما نکتهی مهم اینجاست که این قضیه
در راستای شروع یک انقلاب فکری شکل گرفته است. آیا جامعهی دختران ایرانی توانایی
این را دارد که به یک باره به تمامی ستونهای ماهیتی موجودش پشت پا بزند.
انصافا شخص خودت با وجود مرد
بودنت و اینقدر آزادی مردانهات چقدر در این راه مشکل داشتهای.
ایا بدون تفکر و آزادی عمل
موجود و آزمایش خطای شخصی و سایر همجنسان میتوان آزادانه یه یک بینش فکری و رها
رسید. متاسفانه نویسنده مطلب در این باره از جملهای استفاده کرده که کاملا جهت
گیری در آن عیان است و قابل انتقاد می باشد. در این زمینه نیز میتوان حق را به
دختران جامعه داد و آنها را از نیشخند بیموردی که در این مطلب زده شده است تبرئه
کرد.
جناب وبال، تنهایی شما در نوع
، شکل و شمایل تفکراتتان دلیل قانع کنندهای برای زیر سوال بردن جهان بینی دخترهای
امروزی آن هم به شکل نسنجیده نیست.
دختری ایرانی
دختری ست که هنوز شهامت رادیکال شدن را ندارد.
این جملهی بسیار پیچیده و
عجیب مینماید. آیا منظور نویسنده از رادیکال این است که یک دختر خوب دختریست که
با هر پسری به راحتی بخوابد یا به یک باره با لباس زیر در خیابان قدم بزند یا در
ساحل خزر استریپتیز علم کند یا از شیر دادن به بچهی خود امتناع ورزد یا چند
همسری پیشه خود کند.
ابتدا منظورت را در مورد
رادیکال بهتر و بیشتر عنوان کن تا شخص دیگری بتواند درباره آن نظری بدهد.
به تازه گی از
مریم مقدس بودن هم چندان لذت نمیبرد و نا خواسته به سمتی الگویی دیگر پیش میرود.
اگر دختر مورد نظر، ایرانی محور باشد اولین هدف یا هدیه تهرانی ست یا فروغ
فرخزاد و اگر مدلش غربی باشد به سمت شکیرا و نانسی نشانه میرود.
باز هم در این مورد حق با
دختران جامعه امروزی ست و اگر حتی نویسنده طعنهوار در جهت زیر سوال بردن این الگو
برداری است، ایا خودش نظر بهتری برای شروع یک انقلاب فکریی که در تماس با سایر
نگاهها و تفکرات نوین هم باشد، دارد. آیا این نکته با جملهی رادیکالی ایشان در
تناقض نیست.
آیا برای یک جهان بینیِ با
صلابتی که مد نظر نویسنده است نیاز به
تجربیات شخصیت ها و ملل گونان و وجههای دیگر نیست. آیا دموکراسی یعنی انتخاب یک
عدد دو رقمی بین یک تا ده. آیا دختر ایرانی باید بین فخرالسادات و فخرالمولوک یکی
را انتخاب کند.
آیا این دختر نیاز ندارد
تمامی شخصیتهای مورد نظرش را به چهارچوب تجربه درآورد. آیا این کنار هم قرار
گرفتن جریانات مختلف نیست که اساسا تفکرزایی میکند؟
2 – جملات مربوط به دسته دوم
:
یشتر شیک میکند و
کمتر کتاب میخواند. اگر هم کتاب میخواند برای پیدا کردن شوهر بهتر است(یا موقعیت بهتر)
تا دست یازیدن به جنبه های لذت بخشی از قدرت تفکر و سیراب شدن شخصی از
سوالات درونی.
بیا با هم منطقی صحبت کنیم.
آیا شما رفتار اقایان را در این مقوله مقصر نمیدانید.
دوست دارید وبلاگ چندین دختر
نه چندان زیبا اما به شکل عجیب متفکر را برایتان کامنت بگذارم تا کمی تنهاییشان در
ارتباط با آقایان شما را بیش از یک جمله به این موضوع فرو برد.
آیا آن نامهی دختر نه چندان
زیباچهره را با خدایش خواندهای.؟
تو مرد ایرانی بین یک زن زیبا
و ظاهرا روشنفکر و یک زن نه چندان زیبا و فهمیده کدام را انتخاب میکنی.؟
اکثرشان کتابی
درباره فمینیسم نخوانده اند اما به فمینیسم اعتقاد دارند
آقای وبال محترم فکر میکنم
بهتر است با یک مثال برنامه نویسی که بیشتر در تخصص شماست جوابتان را بدهم.
ایا شده که قسمتی از پروِژهتان
دچار نقصانی بشود و شما هیچ راه حلی بجز یک راه نه چندان اصولی داشته باشید. در
این حالت چه میکنید.؟ آیا میگذارید مشکل همچنان پابرجا بماند یا فعلا راه حل
مورد نظر را اعمال میکنید و بعدا به دنبال راه حل منطقی تر میروید.؟
تفکرش برای شما؟
عجیب ترین وجه
دختران ایرانی به نظر من س ک س آنهاست.
بسیار جالب است که دختر ایرانی به تازه گی
به این نتیجه رسیده که میتواند قبل از ازدواج س ک س داشته باشد اما
برای انجامش می باید که دچار مخ زده گی شود. به شخصه شهامت انجامش را ندارد.
حتما می باید فریب بخورد تا تن به عملی دهد که خودش از لحاظ
عقلی(احتمالا) تاییدش میکند.
آقای وبال، من بگویم ، یا
خودم میدانی میخواهم چه بگویم.؟ تو با دختری که با دوست پسرش نه، تخفیف میدهیم،
با نامزدش خوابیده باشد اما به هر دلیل جدا شده است و اینک با تو نامزد کرده چطور رفتار
میکنی؟ انصافا خودت را برای چه اعمالی محق میدانی؟
چرا اولین سوالت از دختر
روبرویت این است که آیا تا حالا عاشق شده یا با کسی خوابیده است یا ن؟
س ک س دختر ایرانی
که در آینده به زن تبدیل میشود کالایش است. جنسی که فکر میکند خدماتی
ست که با خود به خانه بخت میبرد و در اختیار شوهر میگذارد.(بخشی از جهیزیه
اش) اگر هم لذتی برای بردن در آن ببیند در کنار این خدمت به آن فکر میکند.
اقای وبال چرا خودتان با هر
دختری که مایل هستیدمیخوابید اما زمان ازدواج به دنبال با کرهای میگردید؟
واقعا شما نگاه مردان را در
این مسئله مقصر نمیدانید.؟ هر چقدر هم به شما حق میدهم که خود دختران میتوانند
آرام آرام و با رفتارشان این مشکلشان را بهتر از پیش حل کنند اما باور کنید که
باور دارم نمود سنگین این واقغیت در عمل خود شما مردان است.
و نقطه اوج دختر
ایرانی جایی ست که به خیلی چیزها در حد کلام (یا بهتر بگویم تفکر
انتزاعی) معتقد است اما فعلا شهامت انجامش را ندارد.(این مثبت ترین نقطه قابل
ذکر قشر امروزی دختران ایرانی ست. چرا که بعد از گذر از افکار انتزاعی به
افکار انفعالی خواهند رسید).
جناب وبال من این جملهی شما
را کاملا مثبت ارزیابی میکنم و نیازی به توضیح نمی بینم.اما!اما!اما! جناب وبال
دختر ایرانی اگر تفکرات نوینی را شروع کرده باعث خوشبختی فراوان است. گذشته را
باید رها کنیم که با داشتن سعدی و حافظ و که و که و که ، حال و روزمان هیچ وقت
بهتر نشده و نخواهد شد.
این دختر ایرانی برای تداوم
در حرکت به همیاری و مساعدت در بهترین وجه و سنگ اندازی نکردن شما مردان در کمترین
وجه نیاز دارد
نقش جنس مردان را در آن دسته
از اعمالی که در رابطهی مستقیم با رفتار زن هست را هیچ گاه فراموش نکن و از قلم
نیانداز.
من جای خالی دو مطلب دیگر را
در ادامه مطلبتان خالی میبینم.
ابتدا نوشتن بیشتر و سلیستر و
آرامتر و بدون جهتگیری درباره دختران و شنیدن نظرات آنها(به هر تندی که باشد)
تنها برای شناخت بیشتر طرفین و کمک به تعالی سریعتر یکدیگر (توجه کن برای تعالی
یکدیگر نه فقط زنها) و دیگری آگاه کردن همجنسهایت از وظیفه و نقشی که در شکلگیری
شخصیت دخترهای جامعه امروزی ایران بازی میکنند .
وقتی که کوچ کردن مرحم هر زخمی شد باید نمرد
وقتی همه چیز بر وقف مراد است باید نمرد
وقتی که عاشقی باید نمرد
وقتی بچه هایت را دوست داری باید نمرد
وقتی مردن قتل است و قتل گناه باید نمرد
وقتی ثروتمند شدن هدف نیست باید نمرد
وقتی ثروتمند شدن هدف است باید نمرد
وقتی پولدار شدن هدف است باید نمرد
وقتی پولدار شدن هدف نیست باید نمرد
وقتی سالم بودن نعمت بزرگیست باید نمرد
وقتی از مرگ ترسی بود باید نمرد
...................................................................................
وقتی هنوز می توان به عشق امیدوار بود میتوان نمرد
وقتی که برای پولدار شدن هنوز وقت باشد میتوان نمرد
وقتی پولدار شدن با ثروتمند شدن فرق کرد میتوان نمرد
وقتی که توی گنجه آلبوم عکسهای سیاه و سفید است میتوان نمرد
وقتی پدر و مادر پیری هست که می توان محبتشان کرد میتوان نمرد
وقتی دیگرانی هست که بشود برایشان کاری کرد میتوان نمرد
وقتی خاطر کسانی هست که بخاطر مردن آدم مخدوش میشود میتوان نمرد
وقتی کارهای مفیدی برای انجام دادن هست میتوان نمرد
وقتی امیدی هست که با آن بتوان دباره تلاش کرد میتوان نمرد
وقتی تلاشی هست که بخاطرش امیدی داشت میتوان نمرد
...................................................................................
وقتی کور شد، فلج شد، ناشنوا شد میتوان مرد
وقتی برشکسته شد میتوان مرد
وقتی عشق برشکسته شد میتوان مرد
وقتی تمام آمالها و آرزوها به باد رفت میتوان مرد
وقتی که زندگی فلسفه قانع کننده ای نداشت میتوان مرد
وقتی که زندگی معنی شیرینی نداشت میتوان مرد
وقتی که لذت بردن از زندگی را بلد نبود میتوان مرد
وقتی امیدی نبود میتوان مرد
وقتی فهمید که "امید حسی است که میگوید حسی کنونی دائمی نیست" میتوان مرد
وقتی س ک س و ساز و سیگار بیکار شد میتوان مرد
وقتی دیگر چیزی اهمیت نداشت میتوان مرد
وقتی هنوز کلمهی "اهمیت نداشت"،اهمیت داشت میتوان مرد
...................................................................................
وقتی زندگی تمام میشود باید مرد
وقتی که فهمید وقتش رسیده باید مرد
گر خودت رو به دنیا بدهکار فرض کردی بعد باید یه کاری براش بکنی . میدونی چرا ؟ چون دنیا به تو اجازه بودن داده.اجازه زندگی کردن.لذت بردن. پس تو هم باید براش جبران کنی آدم اولش به اشتباه فکر میکنه که داره برای خودش کار می کنه و خودش رو راضی نگه میداره. ولی بعد متوجه میشه که نه. داره خودش رو تبرئه میکنه. احساس بی مصرف بودن رو از خودش دور میکنه. بی مصرف بودن یعنی اینکه تو خودت رو برای جبران کاری که برات انجام شده ناتوان می بینی.یعنی تو نمیتونی به ازای بودنت که اینقدر هم به ظاهر عظیمه و زیباست کار مهمی انجام بدی در حالی که هنوز هم داری به بودنت ادامه می دی و روز به روز هم بدهکار تر میشی.به ازای هر لذتی که تو دنیا می بری به آلامت افزوده میشه.هر روز بیشتر و بیشتر. برای کسی که هیچ گزینه دیگه ای به جز "زندگی کردن" رو تجربه نکرده و نمیتونه "عدم وجود" رو تصور کنه، طبیعیه که زندگی کردن خیلی زیبا و عظیم جلوه میکنه.
فکر بیهوده نزیستن از اینجا میاد . مهم و مفید بودن هم همینه.در ضمن آدمهای خوب، بهش میگن به جا گذاشتن نام نیک بعد از مردن.!!نخند.!!! اون احمق نیست.حداقلش اینه که اون از تو آروم تر زندگی میکنه.آره اون احمق نیست.
اینکه چه کاری از دستت بر میاد که برای دنیا بکنی هم دست خودت نیست . اینو شرایط محیط بهت القا میکنه.یه موقع هایی فقط ازت میخوان خوب باشی و مثل گوسفند زندگی کنی.مرزها رو هم اونها برات مشخص میکنن . اما توی یه شرایط دیگه ای ازت میخوان آدم بکشی. کاری که اگر توی گزینه قبلی انجام میدادی باعث سنگین تر شدن بدهی هات میشد، تبدیل به ادای دینت به دنیا میشه.
حالا اگر به این نتیجه رسیدی که از دنیا طلبکاری، به خاطر این که یک تحفه بدون اجازه شماست، اون وقت قضیه عوض میشه . حالا دنیا باید تمام توانش رو بزاره که تو رو راضی نگه داره . حالا نوبت تو میشه که داد خواهی کنی. حالا زندگی باید بدوه تا تو رو خشنود نگه داره . به هر میزانی که در تصوارت تو هست. نه . اشتباه نکن . تو زیاده خواه و پر رو نیستی . اشتباه نکن . تو تمامی تصورات بی انتهات رو مرهون بودنت هستی. مسئول تمامی افکار زشت ، زیبا و شیطانی تو همین دنیاست . چیزی که وجود نداره که تصور نمی تونه داشته باشه. کسی که این همه قدرت تصور رو خلق میکنه باید برای سیراب کردنش هم فکری کرده باشه .
حالا همه چیز موجه میشه. دیگه تو سر بار کسی یا چیزی نیستی. دیگه تو نباید احساس اینو داشته باشی که یه موجود آمیدی هستی که بخاطر وجود دیگران زنده ای و یک مصرف کننده ی صرف هستی. نه . نه . تو هستی . وجود داری . راحتی مطلق حق مسلم توست. تو قادری تصور کنی . هر تصوری . هر تصوری . از نیکوکاری گرفته تا قتل و غارت و شهوت. همونی که مسئول بوجود امدن این همه حس و تصور بی انتهاست خودش باید جوابگوی عواقب مشکلاتش باشه نه تو .
تو می تونی انتخاب کنی و همین حق انتخاب داشتن دلیل کافی برای گرفتن هر گونه انتخابیه.
به این حرفهام خوب گوش کن.بی خودی تلاش نکن که خودت رو نزدیک کنی به الگوی ذهنیت که از یه انسان متعالی برای خودت ساختی.همون انسانی که تو اسمش رو میزاری ادم موفق . همونی که فکر میکنی اگر اون میشدی از دست خودت راضی بودی و حالا که نیستی هر روز در عذابی. همون الگویی که به خاطر تراکم زیاد جمعیت، توی ذهن خیلی های دیگه هم هست و اون الگو ممکنه دقیقا با الگوی تو یکی باشه. تو ممکنه به خاطر شرایط اون افراد نسبت بهشون حسادت یا بخل بورزی . فکر نکن چون اونا به اون الگو نزدیکترن از تو با عرزه تر بودن و تو بدرد نخور و تنبل.
این فکر اشتباه ست چون این تفکر اشتباه ست و اون الگو الگوییه که جامعه بهت تحمیل میکنه و تو رو از خودت دور میکنه.
دست بردار از این همه دروغ . کسی پیشت نیست با خودت رو راست باش.با خودت رو راست باش.
توی این روش دیگه هیچی جلودارت نیست . تنها کاری که باید بکنی اینه که خودت باشی . خود خودت .توی میتونی هر چیزی رو زیر پا له کنی.حتی قوانین دست و پاگیر اجتماعی که فقط به درد همسایه می خوره نه تو . همسایه که از این اشفته بازار خبر نداره.
حالا رسیدی سر دو راهی. ببین. ببین. این حقیقت عریان همه زندگی ست. همه زندگی.
حالا حداقل میفهمی دردت چیه . این سر در گمی های به خاطر کیه . این جملات و کلمات رو هم بی خیال شو به واقعیت وجودی قضیه فکر کن .مهم این بوده که یک نفر بتونه مشکل رو به زنجیر کلمات بکشه.من این کار رو کردم که تو وقتت رو هدر ندی .
اهای تو . خود خود تو . با توام . قضیه، جواب دادن به یک سوال نیست . قضیه انتخاب کردنه . قضیه یه انتخاب سادست . فقط یک انتخاب. نیازی نیست فیلم ماتریکس و جملات هزاران فیلسوف بیکار و ایسم های بی انتها و مختلف رو جهت تایید یا رد این کلمات ردیف کنی. به خودت مراجعه کن.به افکارت . همونطوری که همه اون فیلسوفها این کار رو کردن.
این حقیقت عریان همه زندگی ست، که به سلابه کلمات کشیدم.بعد از نوشتن این متن نمیدونم تمام شدم یا شروع.
دوستانی که یه کمی اهل فلسفه باشنداحتمالا فیلم جالب جناب کیشلوفسکی یعنی "دنیای دوگانه وروونیک " را دیده باشند . و براشون این علامت سوال مونده باشه که ایا میشه که هر یک ار ما همزادی در همین گوشه از دنیا یا در دنیای دیگه ای داشته باشیم ؟ !!! ![]()
این چند خط اول هیچ ربطی به موضوع اصلی این تاپیک نداشت و فقط برای رد گم کردن بود .
سایت زندگی دوم جایی ست که ادمها می توانند یک زندگی کاملا مجازی را شروع کنند . بصورت کاملا طبیعی . شما میتوانید داخلش بدنیا بیایید . بزرگ شوید . مدرسه بروید . درس بخوانید . دوست بیابید و ازدواج کنید . شاید برایتان جالب باشد که بگویم شما می توانید در انجا به کسب در امد مشغول شوید . زمین بخرید و مالیات بپردازید . شما می توانید پارتی بگیرید دوستانتان را دعوت کنید و خبر ساز شوید . حادثه خلق کنید.
بد نیست که بدانید تا کنون 9 میلیون نفر در این سایت مشغول زندگی درست و حسابی هستند و بیش از 700 میلیون متر مربع ( اره درست خوندید 700000000متر مربع) زمین به فروش رسیده است .در ضمن شرکتهای بزرگی همچون مایکروسافت ، IBM و ..... در حال بازی به همرا بقیه اند. در ان دنیا نیز دوستان نیاز به کامپیوتر و ویندوز دارند ، ندارند!!!!! شما می توانید پولتان را از دنیای واقعی به زندگی مجازیتان ببرید و بعد از معامله و کسب درآمد پولتان را به زندگی اصلی برگردانید . دوستانی که در دنیای واقعی نتوانسته اند خواننده یا هنرمند شوند سریعتر اقدام کنند که رویایشان می تواند رنگ واقعیت بخود بگیرد
.
توصیه میکنم اطلاعات بیشتر را در سایت مذکور ملاحظه نمایید. سایت زندگی دوم